سایت هشتاد ادبیات رادیکال منتشر کرد

                                          مجموعه شعر پرویز گراوند

                                                    خنده ها از ته فکر

کلیک کنید 

http://www.hashtaad.com/main/ketab/khandeha-az-tahe-fekr.pdf

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شورش علیه بیْ بی ام بود


مجموعه شعر علی فتحی مقدم

لینک دانلود کتاب :

http://www.hashtaad.com/

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سزارین

 

آتش به جان

تب  کرده

یک  بیابان   درد ام

 

سگ های هار  شده

در سیاه ی     شب

شهر را   به دندان گرفته

تن های  زخمی ام

به خاک     

  

 لب هذیان گوی

عفونت ِ  زخم های

چسبیده به تن

زخم هائی که  درمان اش نیست

کلید  به بن بست  خورده

بساطی نیست

 

 در خیال  ِ یخ زده اش 

مشتی به ذهن کرده

غلام زاده و حرامزاده

پیچانده در  خواب  ِ پاسدار ِ عصر

مرد ِ  یخی 

 

پر  ِ پرواز  ِ  عشق ام

در بند ِ  بند نیستم

 

آسمان ام سزارین کرده          از خون من 

آفتابی بلند          که خوشه ی نور

در یلدا          خوب می کارد 

 

 

پرستو ارسطو

این بار شاعر با حرکتی به سوی سادگی در زبان و پرهیز از سمبولیکی کردن وابهام شعری،روشن و روان سروده ولی چون گذشته ژرفا و لطافت را دستمایه ی پرداخت اندیشه ی متعهد خود ساخته. شعری ساده، ژرف و صمیمی که در ضمن در سادگی باز چند لایه‌است
زبان شعری سیاسی نادر عزیز خطر می کند ودر لفافه نمی ماند که بسیار برای من در خور تحسین است

 

فرزانه حوری

نگاه ٬ خسته از جور زمانه ٬ تن سپرده به تب به آتشی از درد ٬ بیابانی از تنهایی را به خود میبیند

سگهای هار شده (اشاره ای به سگهای تربیت یافته به دستان خوکان بد طینت )نبض شهر را به دست گرفته اند .

بدون شک نادر ٬ زخم خورده است از عفریته هایی که شب را بدون ماه و ستاره به مهمانی جغدان آورده اند. کلامی که بوی تیزی میدهد دسته ی برنده اش ٬

دری پیش رو میبیند که دیگر هیچ کلیدی زبان به باز شدنش نمیشناسد.

شکافتن دریای این واژه ها عصای موسی میطلبد .وگرنه غرق کردن این فرعون از دستان هیچ اهورایی بر نمی آید.

شب٬ ظلمت را نعره میزند به آواز جغدانی که بیم از بیداری صبح به آستین دارند .

خواندنی بود نگاه اشکباری که ٬ درد را میشناسد و درمان را نیز ٬ ولیکن دستان خالی میبیندو خرمای بر نخیل

سرفراز باشید دوست بزرگوار

 

کورش همه خانی

نجوای عشق و آزادی در پر ها ی کلمات ،پرواز را به خاطر می آورد .این رسم عاشقان است که اینگونه می نویسند و ما را مدیون طرز تفکر اندیشمندشان می سازند.قلم نادر بزرگوارم همیشه پر از جوهر آبی ست .باعشق

 

علی فتحی مقدم

درود نادر جان
خوشحالم که دوباره اینجا را با کلمات و زبان خاص خودت پر بار کرده ای...تازه متوجه شدم و دارم می خوانمت رفیق...زنده باد

 

سمانه

چه زیبا :
آسمان ام سزارین کرده
از خون من
آفتابی بلند
که خوشه های نور
در یلدا
خوب می کارد

تناقض زیبای نور و یلدا
همان پیروزی عشق بر ...
 
تولدی زیبا بعد از تحمل این همه درد و رنج جان سوز

 

خیری فرخی

یکی از مهم ترین شاخصه های شعری تو مضمون پردازی بسیار قوی ست. برای رس ایدن به مفهوم از شیوه های مناسب روایی استفاده می کنی البته با بیانی کاملن تصویری. استفاده از تعابیر تازه, تشبیه ها و ترکیب ها و استعاره, از مهم ترین راه های رس ایدن به یک شعر خوب است و شاعر خوب ما برای فضا دادن به کار, همیشه از این تکنیک ها سود می جوی اد. پر پرواز عشق ام/در بند بند نیستم/ مردی دوباره خواهد ساخت/ عشق آسمان ام سزارین کرده/ اما گاهی البته در برخی از شعرها سعی می کنی روایت را با تمام جزییات بیان کنی و این امر سبب می شود تا ایجاز شعر گاهی از دست به رود. با این همه تسلط تو بر اجزای شعر ستودنی ست و هم آن گونه که عرض کردم به مضمون, بیش از هر چیزی اهمی یت می دهی و می توان گفت, شاعری مضمون گرا هستی که دوست داری با بیانی نو, شعرها را به رویت مخاطبان ات به رسانی. من همیشه به تو و کارهای ات احترام می گزارم.

 

جلال کیانی

درود به سرور ارجمندم جناب نادر عزیز مدتی نبودم و این اولین فرصت در دنیای مجازی بود که با شوق به این پست رسیدم همواره از این جنون در کلمات لذت وافر می برم با عشق و فروتنی

 

امیرسنجوری

آنچه در برخورد اول با این زبان تلگرافی  توجه ام را جلب می کند تلاشی است که برای دورگیری  و غیر پاندولی کردن زبان داشته ای و تقطیعات ات نیز به شدن با ریتم گیری و حرکت در شعر مقابله می کنند.
این نوع نوشتار و شاید این نوع سرایش حسنی که دارد توقف هایی است که به شاعر امکان مکث هایی در معنا و در اصطلاح "ضربه" هایی در خوانش می دهد.
فرم کار برایم از این لحاظ جالب است .

کلیت اثر از بالا تا پائین اما هنوز درگیر یک روایت است. علیرغم مبارزه ای که برای رسیدن به نوع مدرنی از نوشتار در این شعر داشته ای اما وحدت این روایت در کل شعر هنوز رخ نمایی می کند.

فارغ از اینها

به معنا که می رسیم شکوه و خلاقیتی در واژه های آزاد ات می بینم که وادارم می کند به لذتی که از شعر برده ام اکتفا کنم و به ویژگی های ساخت اثر بیشتر از این نپردازم.
هرچند خواندن این اثر با منطق آفرینی خشک و کم هیجانی که در فرم ایجاد کرده (شاید تعمداً ایجاد کرده) , اما هنوز لطافتی که در روح "آزادای" موجود در کلمات و مفاهیم جریان دارد  نمی گذارد این شعر را شعری خشک و بی روح بنامیم و نقطه قوت این اثر همین جریان داشتن مخفی این واژه در یک ساخت مکانیکی است که در اساس , پارادوکس خوبی بین شناخت و معنا ایجاد می کند.

 

مینو نصرت

شعر حکایت آبستنی ست که این بار جنینش از جنس درد است، (یک بیابان درد).شاعر خود را با شهر همانند کرده است. سگ های هار و زخم تن هایی که به خاک کشیده می شوند، (زخم – تن – خاک). شعر شخصیتی زخم خورده است اما مرهمی نیست، چون تمام راه ها به بن بست خورده است. «زخم هایی که درمانش نیست» اشاره به روح و جان های زخمی می کند، { که مانند خوره جان را می خورند}، اما شاعر از پیش می داند زادروز نوینی اگر مقدر کرده اند بی شک از ژرفای این گونه زخم هاست که بر خواهد جوشید. در ادامه با سکوت ناشی از حکومت ترس مواجه هستیم، ترس بازدارنده ای قوی، عجیب، حیرت انگیز و هنوز پابرجاست. شاعر گرچه از تاریکی و تباهی میگوید اما خود عاشق است و در عشق خود آبستن. «مردی دوباره خواهد ساخت»، این سطر کمی عجیب است، تاکید بر روی «مرد» چنین به ذهن الغا می کند که هیچ راه دیگری برای غلبه بر اندوه حاکم نیست جز تولد یک مرد (قهرمان؟). که من صد البته این را به حساب جنسیت شاعر می گذارم اما توجه او را به نکته ای مهم جلب می کنم، شرایط تاریک امروز نه اینکه ادامۀ شب باشد بلکه نتیجۀ بی توجهی به شب است . شب را پلید پنداشتن، اهریمن خواندن و نانجیب شمردن یکی از دلایل مهم رکود جامعۀ ما است . گاهی تلطیف وجه بارور و مونث وجود موازی وجه مذکر که تجلی اش را در روز به تماشا می گذارد همان می کند که در سطر های پایانی. آسمان نماد مرد است و زمین نماد زن،  نطفۀ مشترک این دو با هم است که میتواند پرده های جهالت و تاریکی را کنار بزند. ما باید نگاه خود به چشم انداز جامعه را کمی لطیف سازیم. لطیف همان مرد عاشقی است که بی نیاز از سزارین، اندیشۀ نوین را می زاید.
سلام و سپاس

 

می نا درعلی

شاعر بیشتر انرژی شعر را برای بیان حالات و احساسات به کار گرفته تا مخاطب شعر در یک وضعیت روحی و روانی از جنس استرس قرار گیرد .
فضا سازی کمک شایانی به توضیح اتفاق های افتاده کرده اما در ایجاد یک فضای وهم گون که مخاطب تجربه ای ذهنی و عینی را از سر بگذراند عقیم بوده .
فضای شعار زده در شعر کم رنگ است  اما شعار های به شکل شعر در آمده کم و بیش حضور دارند .(لب هذیان گوی /یک بیابان دردم /در خیال پر بساط اش/ غلام زاده و حرام زاده  و ... )
با اینکه فضای شعر سرشار از سیاهی است و ناکامی اما شعر دریچه ای رو به امید دارد با خوشه ای نور که از زایشی از سر خود خواستگی !