عاشقان عیدتان مبارک

http://imarash.com/blog/n11bp1.JPG

عیدتان مبارک

برهموطنان مان درامدن عید وبرون رفتن

کهنه ها وفرارسیدن نوها وسبزشدن روزگار

وریختن باران ووزیدن نسیم وخندیدن گلهای

بهاری مبارک است :

http://www.iranmania.com/cards/cardimages/actual/norouz13.jpg

بهاراست وعیدنوروزاست وروزگاروطبیعت خندانند – درایران عید

تقویمی باعید طبیعت تقارن یافته اند - عارفان ما نکته های نابی را

درعید دیده اند که دیگران ندیده اند – درمیان عارفان ایرانی شاید

مولوی کسی باشد که بیش از دیگران به این مقوله مهم ودل انگیز

پرداخته است :

The image “http://i35.tinypic.com/icsihe.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

این غزل یکی ازغزل های بسیارلطیف وناب مولوی است- که می فرماید

پنهان مشوکه روی توبر ما مبارک است

نظاره تو بر همه جان ها مبارک است

یک لحظه سایه ازسر ما دورتر مکن

دانسته ای که سایه عنقا مبارک است

ای بستگان تن به تماشای جان روید

کاخر رسول گفت تما شا مبارک است

ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش

برباغ وراغ وگلشن وصحرا مبارک است

برخاکیان جمال بهاران خجسته باد

برماهیان تپیدن دریا مبارک است

دل را مجال نیست که ازذوق دم زند

جان سجده می کند که خدایا مبارک است

منبع : قمارعاشقانه – دکتر سروش

متن :قسمتی از مصاحبه استادباهفته نامه بهمن 74/12/26

The image “http://www.450.ir/upload/images/cp2p2rc60zy8bntzux95.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

رسم عاشقی

رسم / عاشقی /

دل نمی خواهم /دلدار / رامی خواهم

جان نمی خواهم / جانان / رامی خواهم

گربرره میکده راهیست مرا

ساقی وساغروپیمانه رایکجا می خواهم

گوبیایید برسربازاربه دارم کشید

همچو منصوربه دلم شورانه الحق می خواهم

مثل مجنون به دیداررخت ای /دوست/ بی تابم

دل به کندم ازاین خانه و/ صاحب خانه / رامی خواهم

عاشقت گشتم ورسوای جهان گردیدم

برعاشقی خود دلخوشم و / بندگیت / را می خواهم

http://i15.tinypic.com/42nu5hk.jpg%5B/IMG%5D

بازتاب

/ بازتاب /

نه مهتابی -

نه خورشیدی -

چه دارم ارز,در دل

از این روزگاران وهم الودو -

به /تاراج / رفته


دیاری نیست -

قوم وخویشی نیست -

حتی ......

/ دستی /

هوائی گر درسرهست -

خیالی بیش نیست .


نشسته درکنج عزلت -

درخیال خود :

شمارش میکنم / یاران / دیروز را

عجب بیهوده می شمارم

نشان رفتگان مانده در راه را .


به خود باز میگردم -

درخود باز می بینم -

/ جوینده / .... / یابندست /

ومن درملک خود / جوینده / خواهم بودو / یابنده /

هم / خورشید / را

هم / مهتاب / را

http://km.lsh.is/nam/nmyn/sorg.gif

زمستان درباغ

    / زمستان / درباغ

فریادی درگلودارم

فریادی خونابه گلگون

ازسرشتی تلخ وبی فرجام

دراین ترک خورده دیواره سینه

فروریخته زدردی ـ  کهنه و بی درمان –

در اسمان دل بی ابر و بی باران .

 

واین باغ خزان دیده ـ

خزان خورده ـ

خزان رفته.

/ زمستان / است – زمستان!

دراین باغ شب زده سرد زمستانی

بهار رادارم ارزو در دل

اما ............................

بیمناکم –

پیرو فرسوده و  تنهایم

 

وچه بیهوده چشم در راهم ـ

که / گلهایم / .........

انها نیزهمه –

افسرده -

پزمرده-

افتاده –

در / خاکند / و .....

/ زمستان / در باغ