حسیّ غریب
حسیّ غریب
چشم به هم بزنی
بندِ نافت را بریده اند
و...صدایم
رازو نیازی در هوایم
درهوایی که هوایی می شود
پوست می اندازد تنم
عادتم شده ای
درصدای نمناک صبح
صبحی سرخ شده از باران
تاچشمان روشن زمین
و . . .
حسّی غریب
کشیده می شوم
ازمن تا خود م
ازخودم تا خود
ازخود به خودش
شاید
رسیده باشم
پ . ن : درنظربازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگرایشان دانند
کرج بهمن ماه 1388
نظرسروران عزیز
-------------------------------
منیره حسینی
سلام
شروعت با کشف خیلی عالی بود /چشم بهم زدن و دنیا اومدن و بند ناف
آفرین ادامه خوبه اما این جور بازیای زبانی چه کمکی می تونه بکنه
در آخر شاید رسیده باشم کامله به شاید بعد نیازی نیست و ضربه زنندگی
گرفته و یه حس امیزی بخشیده که برای اخر شعر خوب نیست
مسافر عزیز ببخش جسارت منو و اینا فقط نظر منه
منم البته زیاد بازی زبانی می کردم و الان دیگه ساده نوشتن و کشف کردن
برام خیلی مهم تره
با سپاس
خیری
نادرعزیز...
رفتارت با واژه ها عوض شده و می بین ام که هر واژه ای دارد سرجای
خودش می نشین اد و من این
تغییر نگاه و نوع روایت را دوست دارم... عرفان ظریفی را می شود در این
شعر حس کرد که در گشت و
واگشت واژه ها عمیق تر و حجمی تر به نظر می رس اد . گسترش (من)
در متن به دلیل نوعی رفتار
بیانی که هم ایجاد فضا کرده و هم تاویل پذیرتر که از نثر با فاصله ی زیادی
به شعر رسیده است . بازی
های زبانی اگر هدف مند پیش به رود نه تنها پیچیده گی را از ساختار دور
می سازد بلکه صدا را مشخص
تر و فضا را بازتر و متن را تاویل پذیرتر می کن اد... فقط بند دوم شعر ( از
خدادعوت کرده ای / زنجیری به پا)
نا مفهوم و از نظر نوع روایت نا هم آهنگ تربا کل شعر می بین ام که
اگر حذف به شود مشکلی پیش
نه می آید و یا می توانی نگاهی دیگر به این بند داشته باشی...
می بوسم ات
شیخ
سلام نادر عزیز
بر خلاف نظر دوست عزیزم بنده فکر می کنم بازی زبانی گاهی مخاطب را
به تامل بیشتری وا میدارد و اگر شاعری از این هنر بهره مند است باید
نشانش بدهد که هنر
نیازش نمایش است ! و اما نکته مهم تر اینکه بعضی از دوستان عنصر شعر
را فدای
ساختار شعر می کنند و بیشتر از انکه به عنصر شعر بپردازند به قواعد شعر
میپردازند
(البته این از ملزومات است که به قواعدی شعری بپردازند اما نه به بهای از
یاد بردن عنصر شعر)
این شعر به گمان این قلم مناجاتی خالصانه است و از بدو تولد این ثنا اغاز
میشود و
در پستوی اندیشه های شاعری که از خود به خدا پی برده است با حسی
غریب نظر بازی می کند ...
ممنونم مهربان از دعوتت
با احترام .
رضا افشاری
چون به اصل اصل در پیوسته بی تو جان توست
پس تویی بی تو که از تو آن تویی پنهان توست
این تویی جزوی به نفس ان تویی کلی به دل
لیک تو نه این نه آنی بلکه هر دو آن توست
عطار
بهتر از این دوست خوب
عاطفه صرفه جو
با نظر جناب خیری موافقم به اضافه ی این که :
و...صدایم/و...حسی غریب/شاید رسیده باشم را اضافه می بینم و لطمه
زننده به شعر و بند دوم را کلن
اضافه می دانم . در بند دوم اگر ارتباطی خواستی بدهی در ذهن تو بود و
برای من نا رسا ماند .این دو
بند از همه زیبا تر و گویا تر بود و شعر تر. می تواند به تنهایی شعری کامل
باشد.
رازو نیازی در هوایم
درهوایی که هوایی می شود
پوست می اندازد تنم
تنم در نیم تنم
کشیده می شوم
ازمن تا خود م
ازخودم تا خود
ازخود به خودش
در ضمن پیشنهادم این است که بند اول به آخر انتقال یابد تا تعلیق متن
بیشتر شود.
یاد این سطر افتادم : گر به خود آیی به خدایی رسی !
موفق باشی و شاعر
علی فتحی مقدم
بابا اي ول...چه كردي رفيق...بي تعارف شاهد پوست اندازي دلنشيني از
فرم و زبان كارت هستم و اين
يعني روي ديگري هم دارد نادر !!!!
کشیده می شوم
ازمن تا خود م
ازخودم تا خود
ازخود به خودش
عزيزم اين نوع نگاه را جدي بگير چرا كه نوعي طراوت ذهني در پس رفتار
ذهني ات با كلمات خفته
است.ضمن اينكه خيري عزيز صحبتهاي زيبايي پيرامون اين كار كرده كه كار
مرا راحت تر كرده است.واقعن كه لذت بردم ...
دستت درد نكند
کورش همه خانی
کشیده می شوم
ازمن تا خود ا م
ازخودم تا خود
ازخود به خودش
شاید
رسیده باشم
بازی زبانی زیبایی در این شعر مشهود است که پاراگراف آخر را برجسته
کرده .این بار نادر گرامی به
تشخص زبان اهمیت بیشتری داده تا حس لذت زبان را افزون کند.نقبی
هوشیارانه به حضرت حافظ زده
ای و کار کردی جدید از آن بیت و غزل کشیده ای و این در نوع خود و تازگی
اش بسیار مهم است
با احترام
پرستو ارسطو
در کنار بازیها وتازگی زبانی اثر ریبایی آفریده شده
مسافر عزیز این دگردیسی معنوی برتو فرخنده باد ودست مریزاد
با درود واحترام
با کلمات و زبانی دگرگون شده و جذاب تر از قبل تر ها روبرو شدم . عالی
باید گفت در میانه کار ارتباط خوبی که با ابتدا و انتهای شعر برقرار می شود
درکل خیلی خوب تر از همیشه بود عزیز
موفق بمونید و سرشار
با دوستی


عه تا
سلام
از اینکه می بینم برای شاعرانگی زبان اجرا اهمیت قائلید و صرفنظر از کم و
بیش توفیق تلاش می کنید نوع تبیین راازنثرمحض دورکنید خوشحالم .
مضافن اینکه تمایل به شگرد ها و بازیهای گاه و بیگاه باموزیک کلمه با
معنای کنایی خوب است مشروط بر انکه مصنوعی و عاریه بنظرنیاید.
مثلن( تنم در نیم تنم) یا کارکرد اشکالی از" خود" در بند پایانی
بنظرم بحد کافی جا افتاده و حل شده در جان سازه نیستند
ضمن اینکه خیلی هم از چارچوب تناسب خارج نشده اند شاید با
ویرایش بشود به هضم این شگردها در ارگانیزم بدنه ی شعر کمک کرد
و نگاه معنا گرای حاکم بر سروده حول و حوش یک کلان روایت قدسی دور
می زند که چون با ان موافق نیستم به ادای احترام اکتفا می کنم .
با سپاس
مهاجر
شعر زبان دل است .پس هر آنچه که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند.
گاهی گمان می کنیم. که راه درازی را پیموده ایم. تا رسیدن من به منیت
درصدای نمناک صبح
صبحی سرخ شده از باران
تاچشمان روشن زمین
و . . .
حسّی غریب
حس غریبی است که پیش از آنکه صبح بوسه بر دیدگان سپیده زند .خیالت
موفق باشید .
به جرات می توانم بگویم یکی از بهترین کارهایت را خواندم تغییر زبان و به
گونه ای تغییر رویه در بیان تا حدودی به نفع این شعر بودبازی های زبانی
که در کار وجود داشت گرچه هنوز کمی جای کار دارند چون هنوز در بتن اثر
نفوذ نکرده اند و گاه به ظاهر کار بسنده می کنند
اشاره خوبی به آن بیت حافظ داشته ای که این قابل احترام است و این که
به نظرم شروع خوبی داشت
کار
.
.
.
با درود و احترام فراوان
ناجی غریب زاده
بندِ نافت را بریده اند
صدایت را نه
من چنینم که نمودم دگرایشان دانند

دوستا ن عزیز هر چه هست را فرموده اند ..... من فقط خوشحالم از تغییر
من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
لذت بردم شاعر عزیز.
حس خوبی در شعر در جریان بود
اما من از شعر انتظار رویکرد های دیگری دارم. و منتظرم در شعر اتفاق
هر چند در خوانش شعر اندکی سلیقه هم دخیل هست
سبز باشی



واقعا لذت بردم و خوشحالم که به زودی می بینمتان .


/زندانی خویشتن/