مسلول

لخته،لخته گُل خون
ته مانده آتشی از شب
و...
نی لبکی!
تا کجا باید کشید؟...
نگاه کن!
چسبیده به تخت
این هزاره فراموشی
دلتنگ با
داغ آرزوهای سوخته
مانده در
اطاق 57...
وثانیه ها
چه صبورند...
تن مسلولم
درخلوت
یک...
کُمّای تزریقی
+ نوشته شده در یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 1 توسط ن . مسافر
|
/زندانی خویشتن/